|
اگه گریه بزاره مینویسم
عشق يعني رازقي ، يعني
نسيم
عشق يعني مست گشتن از شميم
عشق يعني آفتاب بي غروب
عشق يعني آسمان ، يعني فروغ عشق يعني
آرزو ، يعني اميد عشق يعني روشني ، يعني
سپيد عشق يعني غوطه
خوردن بين موج
عشق يعني رد شدن از مرز اوج
عشق يعني از سپيده تا سحر
عشق يعني پا نهادن در خطر
عشق يعني لحظه ديدار يار
عشق يعني دست در دست نگار
عشق يعني رقص آب و آينه
عشق يعني عقل شد مدهوش تو
عشق يعني مست در آغوش تو
عشق يعني لحظه هاي بي قرار
عشق يعني صبر ، يعني انتظار
عشق يعني اشتياق و اضطراب
عشق يعني دلهره ، يعني شتاب
عشق يعني اشک ، يعني
عاطفه
عشق يعني يادگاري ، خاطره
عشق يعني لايق مريم شدن
عشق يعني با خدا همدم
شدن
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني تشنگي ، يعني سراب
عشق يعني خواستن ، له له زدن
عشق يعني سوختن ، پر پر زدن
عشق يعني سالهاي عمر سخت
عشق يعني زهر شيرين ، بخت تلخ
عشق يعني با "خدايا" ساختن
عشق يعني چون هميشه
"باختن" عشق
يعني چون هميشه "باختن"
نمیدونم میشه این روزو به خدا هم تبریک گفت یانه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی من برخلاف خیلی از آدما که با خدای خودشون غریبن و یادشون رفته که یکی هم اون بالاس که مارو حتی بیشتر از خودمون دوست داره این رو زو تبریک بگن ، من فقط میخوام به تو بگم: خداااااااااااااااااااا جون خیلی دوستت دارم، ولنتاین مبارک...
یکنفر هست که از پنجره ها
از پس شیشه ی عینک استاد سرزنش وار به من می نگرد باز از چهره ی من می خواند که چه ها بر دل من میگذرد می کند مطلب خود را آغاز بچه ها عشق گناه است گناه وای اگر بر دل نوساخته ای لشگر عشق بتازد چون باد می نشینم همه ساکت خاموش در دل خویشتنم غوغاییست ساکتم گرچه به ظاهر اما در دلم ناله و بس فریادیست مبصر امروز چو اسمم را خواند بی سبب داد کشیدم غائب رفقایم همگی خندیدند که جنون گشته به طفلک غالب بچه ها هیچ نمیدانستند که من اینجا و دلم جای دگر دل آنهاست پی درس و کتاب دل من در پی سودای دگر من به یاد تو و آن خاطره ها یاد آنروز که بگذشت چو باد که در وقت به من مینگرد از پس شیشه ی عینک استاد
تو را من چشم در راهم
نه مثل شعر نیمایی شباهنگام و در ماتم میان خواب بیداری نه در شاخ تلاجن ها نه در یک سایه ی سنگین نه با یک قلب افسرده به زیر چرخ مینایی تو را هر لحظه می فهمم تو یک احساس زیبایی تو ای تندیس رویایی به دنبال تو میگردم
عشق من همچون گل سرخی است ویا همچون نوای شیرین موسیقی که از دورها به گوش رسیده است هرچه قدر که نازنین من مهربان هستی بیشتر از آن من عاشقم وعاشقت خواهم ماند تا دریاها به خشکی برسند حتی در آن زمان، وقتی که دریاها خشک شوند، وصخره ها زیر آفتاب ،ناپدید، من هنوز تورا دوست خواهم داشت تا زمانی که شن زار زندگی جاریست وتو تنها عشق من تازمانی که هستی من به دیدنت خواهم آمد بارها و بارها حتی اگر میان ما فرسخ ها فاصله باشد
شبی از پشت یک تنهایی نمناک وبارانی تورا با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهایت دعاکردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تورا ازبین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو رادر دشت تنهایی و حسرت رها کردم نمی دانم چرا رفتی نمیدانم چرا؟شاید خطا کردم وتو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا،تا کی، برای چه ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید وبعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت وبعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه ها خواهم مرد و...
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت.
شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ و این یعنی دراندوه تو میمیرم در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم وبی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمیارد و برف نا امیدی برسرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم چگونه میروی با اینکه میدانی چه تنهایم خداحافظ تو ای همپای شبهای غزل خوانی خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ بدون تو گمان کردی که می مانم خداحافظ بدون تو یقین دارم که می مانی
|
About![]()
سلام.
Home
|